به گزارش خبرگزاری حوزه از تهران، دوشنبه ۱۵ تیرماه، سپیدهدم که از کرانههای شرقی تهران سر برآورد، آسمان پایتخت رنگ نیلیِ ماتم به خود گرفت. از همان ساعات نخستین که هنوز ستارهی صبح در افق محو نشده بود، خیابانها نفسهای سردِ بیداری را احساس کردند. مردمی که از اول محرم، سیاهپوشی را با اشکهای بیامان آغاز کرده بودند، امروز با چشمانی بارانی و دلهایی آکنده از حسرتِ چهارماهه، به استقبال پیکر مطهر «قائدِ شهیدِ امت» شتافتند. گویی تمام تهران از اندوهی سنگین، رنگِ عزا به تن کرده است؛ مردمی که برای سوگواریِ اباعبدالله الحسین(ع) جامهی سیاه بر تن نهاده بودند و تا امروز، آن را از تن بیرون نیاوردهاند، گویی این ماتمِ بزرگ، ادامهی همان عهدِ عاشورایی است.
فریادهای «باید برخاست»، که مطلعِ تمام شعارها بود
مصلیِ امام خمینی(ره) بیش از دو روز است میزبان زائران است.از ساعاتِ اولیه دوشنبه، نیز میزبانِ سیلِ خروشانی بود که هر لحظه بر وسعتِ آن افزوده میشد. موکبهای مردمی، از دلِ شب برپا شده بودند و بویِ نانِ گرم و چایِ شیرین، با عطرِ اشک و خاک، فضایی ملکوتی آفریده بود. پیرمردی با ریشِ سفید که عصا به دست از میان جمعیت عبور میکرد، با چشمانی اشکبار میگفت: «چهار ماه است که دارم با این دلتنگی، روزگار را به شب میرسانم. آقا، رهبرِ مهربانِ ایران، دیگر با ما نیست و این شهر، بیاو، سرد و بیروح است.»
در میان جمعیت، زنان و دخترانی که چون گوهرهای اشکبار، ماتمزده در کنار هم ایستاده بودند، با نالههای نیمهآشکار، سوگِ پدری را زمزمه میکردند که از میانشان رفته بود. مردان اما با شانههایی که از شدتِ گریه میلرزید، مشتهایی گرهکرده را به نشانهی وفاداری به آخرین وصیتِ آن شهیدِ والامقام، برافراشته بودند. کودکان و نوجوانان که امروز تکیهگاهی استوار را از دست داده بودند، با دستهای کوچک، پرچمهای ایران را بر سر میگرفتند و نگاههای معصومشان، آکنده از پرسشهایی بیپاسخ بود.
از آنجا که «قائدِ شهید» راهِ مقاومت را تا آخرین نفس ادامه داد، امروز مردم با شعارهایی آتشین، عهدِ خونخواهی بستند. فریادهای «باید برخاست»، که مطلعِ تمام شعارها بود، چون طنینِ کوههای سرکش، از دیوارههای خیابانها بازمیگشت. پرچمهای سرخِ انتقام، در میانِ دریایِ سیاهپوشان به اهتزاز درآمده بود و مردمی که تا چند ساعت پیش، بغضهای فروخفته داشتند، اکنون با گلویِ فریادگر، از دشمنانِ این خاک، انتقامِ خونِ رهبرِ خود را میطلبیدند.
طبق اعلام رسمی قراربود مسیر تشییع پیکر مطهر از خیابان دماوند به سمت میدان امام حسین و انقلاب و سپس میدان آزادی باشد، مروم از ساعات ابتدایی حوالی ۶ صبح اغلب در میدان امام حسین ایستاده به انتظار آخرین دیدار.
با پخشِ نوایِ دلنشینِ قرآن، فضایِ مراسم، رنگِ دیگری گرفت؛ سکوتی آمیخته با احترام، بر جمعیت سایه افکند و سپس، سرودِ ملیِ ایران، با شکوهی وصفناشدنی، از حنجرههای میلیونی برخاست. زنان و مردان، کودک و جوان، همگی با دستهایی بر سینه، با این سرود، همبستگیِ ملی را فریاد زدند و عهد بستند که ایرانِ قوی، آرزویِ همیشگیِ آن شهیدِ عزیز، ادامه خواهد یافت.
اما به یکباره به دلیل ازدحام جمعیت و توقف خودروی حامل پیکر، مسیر تشییع تغییر می کند و از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی می شود.
مردم حیران از آخرین دیدار و سردرگم در یافتن مسیر تشییع
مردم برای رساندن خود به مسیر جدید تشییع ، روانه ایستگاه های مترو شدند، ایستگاه های مترو همه خود قیامتی است، یک لحظه شعارها متوقف نمی شود .
در این میان، نغمهی ماندگارِ «عزا عزاست امروز» که از دلِ بلندگوها طنینانداز شد، امواجِ اشک و سینهزنی را به اوج رساند. عزادارانِ حسینی که از اولِ محرم، سیاهپوشِ این دلدادگی بودند، با زمزمههای غمناک، ارادتِ خود را به رهبرِ شهید، اینگونه به نظارهی تاریخ نشان دادند.
از گوشه و کنارِ این مراسم عظیم، صحنههای دیگری نیز جلبِ نظر میکرد: بانوانِ مازندرانی با آن لهجهی شیرینِ مازنی، در موکبی به پخشِ شربتِ خنک مشغول بودند تا گرمایِ سوزانِ تیرماه را از تنِ عزاداران بزدایند. در سوی دیگر، مردمی از دیارِ اصفهان، با کاروانِ «اهالیِ بهشت» که بانیِ برگزاریِ آیینهای تشییعِ شهدا در آن خطه بودهاند، با بلندگوهایی که صدایشان در فضای تهران میپیچید، بر عظمتِ این شکوهِ بیبدیل میافزودند. آنان از اطراقِ چندروزهی خود از روزِ جمعه در تهران میگفتند و اینکه برای این وداع، دل از خانه و کاشانه کندهاند.
حضورِ گستردهی روحانیون و طلبههایی از سراسر کشور، در این میان، چشمگیر بود؛ چهرههایی که با چشمانی خیس، سوگِ از دست دادنِ پدرِ معنویِ خود را به دوش میکشیدند. در طول مسیر، تریبونهای متعددی برای روشنگری و شعارهایِ حماسی برپا بود و هر کس به سهمِ خود، ارادتِ خویش را به این شهیدِ سترگ، ابراز میداشت.
حماسهی اقوام؛ ایرانِ یکپارچه در سوگِ قائدِ شهید
در دلِ این موجِ خروشانِ میلیونی که از مصلیِ امام خمینی(ره) تا میدانِ آزادی امتداد یافته بود، نقشِ رنگارنگِ اقوامِ سرزمینِ ایران، چون طرحی از وحدتِ بینظیر، خودنمایی میکرد. این مراسم، تنها یک آیینِ سوگواری نبود؛ نمایشگاهی از غیرت، مقاومت و عشقِ ملی بود که هر قوم با زبانِ خاصِ خود، ارادتِ خویش را به «قائدِ شهیدِ امت» به نمایش میگذاشت.
کردهای غیور با آن چشمانِ آهنین و ریشهای انبوه، در صفوفِ جلو، با مشتهایی گرهکرده و نگاههایی سوزان، فریادِ «لبیک یا خامنهای» سر میدادند. آنان که همیشه در خطِّ مقدمِ دفاع از حریمِ ولایت بودهاند، امروز با چفیههای بر دوش و اشکهایی که بر گونههایِ سوختهشان جاری بود، عهد میبستند که تا آخرین قطرهی خون، از آرمانهایِ این شهیدِ والامقام دفاع کنند. صدایِ کُردیِ آنان که با نوایِ غمانگیزی، مرثیههایی از دلِ کوهستانهایِ غرب را زمزمه میکرد، فضایِ مراسم را عاشوراییتر میساخت.
در کنارِ آنان، لرهای پایمرد و مقاوم با آن قامتِ استوار و چهرههایِ آفتابزده، چون سدّی نفوذناپذیر، در میانِ جمعیت قد علم کرده بودند. آنان که از تبارِ شیرزنان و شیرمردانِ لرستانند، با نوحههایی از جنسِ غرور و غیرت، بر فراقِ رهبری میگریستند که چون کوهی پشتِ این ملت بود. صدایِ «یا حسین» آنان در همآمیزی با شعارهایِ انتقام، طنینی دلکوب و حماسی داشت.
بلوچهای سرسخت از دلِ کویرهایِ سوزانِ جنوبشرق، با عمامههای سفید و چهرههایِ برنزه، خود را به این حماسه رسانده بودند. آنان که همیشه در دفاع از کیانِ ایران، سنگربانانی شجاع بودهاند، امروز با بغضِ فروخته، پرچمِ سرخِ انتقام را در دستانِ پینهبستهشان گرفته بودند و با لهجهی شیرینِ بلوچی، بر مظلومیتِ رهبرِ شهید و ستمِ دشمنان، گواهی میدادند. هر نگاهشان، وعدهی انتقامی سخت بود.
اما در آن سویِ جمعیت، مردمانِ گرم و صمیمیِ جنوب با آن روحیهی مهماننواز و دلهایی به وسعتِ خلیجِ فارس، حضور داشتند. آنان که با ساز و دهل و نوحههایِ محلیِ بوشهری، فضایی صمیمی و معنوی به مراسم بخشیده بودند، با چشمانی خیس، از رهبری میگفتند که همیشه دغدغهی جنوبِ ایران را داشت. شالهایِ رنگیِ آنان در میانِ دریایِ سیاهپوشان، چون نگینی میدرخشید و گرمایِ عشقشان، هوایِ تیرماهِ تهران را نیز تحملپذیر میکرد.
یزدیهای مومن و عابد با آن سیمایِ نورانی و دستهایِ دعا به آسمان، در کنارِ ضریحِ نمادین، به نیایش ایستاده بودند. آنان که از دیارِ عبادت و قنوت آمده بودند، با زمزمههایِ عارفانه، روحِ شهید را بدرقه میکردند و از خداوند میخواستند که خونِ این مظلوم، سرآغازِ ظهورِ دوبارهی عدالت باشد. سکوتِ معنوی آنان در میانِ غوغایِ جمعیت، حاملِ پیامی عمیق از تسلیم و رضا بود.
خوزستانیهای مدافعِ وطن که همواره در طوفانهایِ جنگ و محاصره، سرفرازانه ایستادهاند، امروز با غروری بینهایت، در کنارِ دیگر اقوام حضور یافتند. آنان که با پوستی سوخته از گرمایِ جنوب و چشمانی که خاطراتِ بمباران و دفاع را در خود دارد، با شعارهایِ «ما همه سربازِ توییم» بر عهدِ خود با رهبری تأکید کردند. موکبهایِ آنان که با نخلهایِ تزیینی و پرچمهایِ عاشورایی برپا شده بود، تداعیگرِ ایستادگیِ خرمشهر و آبادان بود.
زنجانیهایِ غیرتمند که عشقِ به حسین(ع) در جانشان ریشه دوانده، با جامههایِ سیاه و کتلهایِ عزا بر دوش، با شور و حالی وصفناشدنی، در این مراسم شرکت داشتند. آنان که از دیارِ پایمردی و غیرت آمدهاند، با نوایِ «حسین حسین» و سینهزنیِ آتشین، جلواتِ دیگری از عاشورا را در دلِ تهران به نمایش گذاشتند و ثابت کردند که عهدِ آنان با ولایت، تا ابد پابرجاست.
ترکهایِ جانفدا و ولایی از تبریز و اردبیل و زنجان، با آن شورِ خاصِ ترکیِ خود، جمعیت را به وجد آورده بودند. آنان که با اشکهایِ روان، یادِ رهبری را گرامی میداشتند، با زبانِ شیرینِ ترکی، مرثیههایی میخواندند که از اعماقِ جان برمیخاست. پرچمهایِ ایران و منقش به تصویرِ شهید، در دستانِ آنان، با شعارهایِ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» گره خورده بود و نشان میداد که این اقوام، در راهِ آرمانهایِ انقلاب، یکپارچه و متحدند.
و در نهایت، کرمانیهایِ باصفا و باطن که از دیارِ کریمان و شهیدِ سلیمانی آمده بودند، با دلهایی آکنده از ایمان و صفا، در صفوفِ عزاداران جای گرفتند. آنان که بویِ خوشِ بهشتِ کرمان را با خود به همراه داشتند، با زمزمهی «لبیک یا خامنهای» و چشمانی که برایِ فراقِ دو شهیدِ بزرگوار، اشک میریخت، نشان دادند که مکتبِ سلیمانی و خامنهای، یک مکتبِ واحد و جاودانه است.حضورِ آنان با پرچمهایِ مزین به نامِ حاجقاسم، پیامِ روشنی داشت: «ما تا زندهایم، ادامهدهندهی راهِ این شهدا خواهیم بود.
اصفهانی ها؛ نگینِ ولایت در سوگِ قائدِ شهید
در میانِ این سیلِ خروشانِ جمعیت که از افقِ مصلی تا میدانِ آزادی امتداد یافته بود، کاروانی از دیارِ نصفجهان، با شکوهی وصفناپذیر، خودنمایی میکرد. مردمانِ ولایتمدار، شهیدپرور و انقلابیِ اصفهان که تاریخشان آکنده از حماسههایِ ماندگار و خونِ پاکِ هزاران شهیدِ گلگونکفن است، امروز با تمامِ وجود، در سوگِ «قائدِ شهیدِ امت» شرکت داشتند و برگِ زرینِ دیگری بر افتخاراتِ خود افزودند.
نکتهی درخورِ تأمل، حضورِ گروههایِ متعدد از شهرها و روستاهایِ استانِ اصفهان بود؛ از کاشانِ عاشق و وفادار گرفته تا نجفآبادِ انقلابی و شهرضایِ سرافراز، و خمینیشهرِ شهیدپرور. هر کدام با پرچمهایی که مزین به نامِ شهیدِ قائد و سردارانِ شهیدِ خود بود، در این مراسم شرکت داشتند و با شعارهایِ «لبیک یا خامنهای» و «مرگ بر دشمنانِ ولایت»، عهدِ خود را با رهبری تجدید کردند.
در میانِ جمعیت، بانوانِ اصفهانی با آن حجابِ کامل و چشمانی که پشتِ چادرهایِ سیاه، همچون ستارگانی در شبِ ماتم میدرخشید، حضورِ ماندگاری داشتند. آنان که همیشه در عرصههایِ انقلاب، پیشگامِ همراهی بودهاند، امروز با اشکهایِ روان و لبهایی که به دعا و نیایش باز بود، پیکرِ مطهرِ شهید را بدرقه میکردند. یکی از بانوانِ اصفهانی با چشمانی خیس، خطاب به جمعیت میگفت: «ما در اصفهان، از مادرانِ شهدا یاد گرفتیم که عزاداریِ حقیقی، یعنی ایستادگیِ در برابرِ دشمن. امروز، با این حضور، به دشمنان نشان میدهیم که پس از شهیدِ ما، هیچچیز تغییر نخواهد کرد.»
مردانِ اصفهانی نیز که از نسلِ جوانانِ دورانِ دفاعِ مقدس و جنگِ تحمیلی بودند، با قامتی استوار و نگاههایی مصمم، در صفوفِ جلو حاضر شدند. آنان که در کارخانهها و میدانهایِ تولیدِ علم و فناوری، پیشگامِ خودکفایی و استقلالِ ایران بودهاند، امروز نیز با غروری بینهایت، از رهبرِ شهید خود تجلیل کردند. یکی از آنان که دستهای از پرچمهایِ ایران و پرچمهایِ سرخِ انتقام را بر دوش داشت، با صدایی رسا فریاد زد: «ما اصفهانیها، امروز برایِ خونخواهیِ رهبرِ خود آمدیم. این جمعیت، پیامِ ما به تمامِ جهان است که ایرانِ اسلامی، با تمامِ توان، از آرمانهایِ خود دفاع خواهد کرد.»
همچنین، جوانانِ اصفهانی با آن روحیهی انقلابی و شورِ حسینی، جلواتِ دیگری از عاشورا را در دلِ تهران به تصویر کشیدند. آنان که با تیپِ نظامی و چفیههایِ بر دوش، به همراهِ کاروانهایِ خودرویی، در مسیرِ تشییع حرکت میکردند، با سینهزنیِ آتشین و نوحهسراییِ پرشور، شور و شعورِ خاصی به فضایِ مراسم بخشیدند. شعارهایی چون «ما همه سربازِ توییم» و «ایرانِ قوی، آرزویِ شهید است» از سوی آنان طنینانداز شد و نشان داد که نسلِ جوانِ اصفهان، پاسدارِ خونِ شهدا و حافظِ آرمانهایِ انقلاب است.
نکتهی دیگر، هماهنگیِ بینظیرِ مردمِ اصفهان با دیگر اقوام و گروههایِ حاضر در مراسم بود. آنان که همواره به میهماننوازی و اخلاقِ اسلامی شهرهاند، در موکبهایِ پذیراییِ خود، با پخشِ شربت و خرما و آب خنک، از عزادارانِ دیگر استانها پذیرایی میکردند و با این کار، روحیهی وحدت و همدلیِ ملی را به نمایش میگذاشتند.
ما برایِ خاکسپاری نیامدهایم؛ اینجا مجلسِ قیامِ لله است
در پایانِ مسیر، هنگامِ عبور از مقابلِ میدانِ آزادی، گروهی از اصفهانیها با برپاییِ یک تریبونِ نمادین، به قرائتِ قطعنامهای حماسی پرداختند که در آن، بر ادامهی راهِ شهیدِ قائد، دفاع از حریمِ ولایت، و انتقامِ سخت از دشمنانِ این خاک، تأکید شده بود. این قطعنامه که با بغضِ جمعیت همراه شد، نشان از آن داشت که اصفهان، این دیارِ شهیدپرور، هرگز دستِ از ولایت برنخواهد داشت و تا پایِ جان، از آرمانهایِ انقلاب اسلامی دفاع خواهد کرد.
در یک کلام، امروز، تهران، گویایِ این حقیقتِ انکارناپذیر بود که ایران، تنها یک کشور نیست؛ بلکه امتِ واحد و همدلی است که اقوامِ گوناگون آن، چون حلقههایِ یک زنجیر، به دورِ محورِ ولایت و رهبری، به هم پیوستهاند. این حضورِ باشکوه، دشمنان را به وحشت انداخت و به جهانیان ثابت کرد که ملتِ ایران، در سوگِ قائدِ شهید خود، مصممتر از همیشه، پایِ آرمانهایش ایستاده و با مشتهای گرهکرده، انتقامِ سخت را وعده میدهد.در این مراسم، گویایِ این حقیقت بود که ایرانِ اسلامی، با همهی اقوام و طوایفِ خود، همچون مشتی محکم بر سینهی دشمنان میکوبد و این پیام را به جهانیان مخابره میکند که « ما برایِ خونخواهیِ قائدِ شهیدِ خود آمدهایم و تا آخرین نفس، پایِ این عهد خواهیم ایستاد.»
نکتهی درخورِ تأمل، حضورِ پرشورِ عزادارانی از کشورهایِ افغانستان و پاکستان بود که در کنارِ مردمِ ایران، با پرچمهایِ منتقمِ خونِ حسین(ع)، بر عهدِ خود با محورِ مقاومت، مهرِ تأیید زدند. جمعیت، با شعارِ «ای پسرِ فاطمه، منتظر تو هستیم»، ارادتِ خود را به خونِ پاکِ این شهید، گره زدند. در میانِ این شورِ حسینی، نوحههای «تو علی بودی و از نام تو میترسیدند» از محمدرضا بذری، با هقهقِ جمعیت، عجین شد و نوحههایِ حاج محمود کریمی و مهدی رسولی، هر یک، اوجِ دیگری از این سوگِ ملی را به تصویر کشیدند.
اما در میان این هیاهویِ غمانگیز، زمزمههایِ بانوانی که با چشمانی مصمم، این پیام را سردادند که «ما برای خاکسپاری نیامدهایم؛ اینجا مجلسِ قیامِ لله است؛ ما برای خونخواهی آمدهایم»، نشان از آن داشت که این مراسم، فراتر از یک وداعِ معمولی، اعلانِ جنگیِ بیامان بر علیهِ ظلم و جنایت است.
جوانانی که اسیر فریب ها و وسوسه های دشمنان و مستکبرین عالم نشده اند، با اشکهایی که امان از چشمانشان بریده بود، در بدرقهی این قائدِ شهید، جلو میآمدند. بر روی تابوتِ پیکرِ مطهر، تکههایی از پرچمهایِ سرخ و پرچمهایِ سهرنگِ ایران، با اشک و گریه، در هم تنیده شده بود و این تصویر، یادآورِ اتحادِ خون و شهادت در راستایِ آرمانهایِ انقلاب بود.
امروز، تهران، بیش از هر زمانِ دیگری، طعمِ قیامت را چشید. مردمی که از اقصینقاطِ این سرزمینِ پهناور، خود را به این مراسم رسانده بودند، با همدلی و هماهنگیِ بینظیر، ثابت کردند که همچنان پایِ عهدِ خود با آرمانهایِ انقلاب ایستادهاند. موکبهایِ پذیرایی، با تمامِ توان، از جمعیتِ میلیونی پذیرایی میکردند و هر کس به هر طریقی که میتوانست، بر شور و شکوهِ این آیینِ بیبدیل میافزود.
فریادِ «لبیک یا خامنهای» که چون سیلاب از دلِ جمعیت برمیخاست، پیامآورِ این حقیقت بود که رهبرِ شهید، در میانِ دلها زنده است و راهِ او، با خونِ پاکِ هزاران شهیدِ دیگر، همچنان ادامهدار. این وداع، پایانِ قصه نبود؛ بلکه آغازِ فصلی تازه در تاریخِ پرشکوهِ انقلابِ اسلامی بود؛ فصلِ انتقامی که با مشتهای گرهکردهی امت، در مسیرِ مصلی تا میدانِ آزادی، به تصویر کشیده شد.
«ای ایرانِ سربلند، ای قائدِ عزیز، ما همه ممنونیم از تو و اصلاً نمیتوانیم باور کنیم که رفتهای، ولی عهد میبندیم که راهت را ادامه دهیم و خونِ پاکت را از دشمنانِ این مرز و بوم، بازخواهیم ستاند.»
گزارش از:«سیدامیر حسین ابطحی»












نظر شما